السيد موسى الشبيري الزنجاني

2290

كتاب النكاح ( فارسى )

اعتبار وى ترديد نمىتوان كرد . البته با توجه به فطحى بودن على بن الحسن بن فضّال ، قهراً از عبارت فوق صحت مذهب المثنى بن الوليد و المثنى بن عبد السلام استفاده نمىشود . ولى راه ديگرى وجود دارد كه از آن صحت مذهب ايشان هم استفاده مىگردد ، اين راه بر پايه اين مبناى ما استوار است كه بزنطى و ابن ابى عمير و صفوان كسانى هستند كه " لا يروون و لا يرسلون الّا عن ثقه " و مراد از وثاقت در اين عبارت ، تنها صدق گفتارى نيست ، بلكه مراد از ثقه ، امامى ، صدوق و ضابط مىباشد . « 1 » بنا بر اين ، در " المثنى " ، اشتراكى كه مانع از قبول روايت باشد وجود ندارد . حال اگر كسى اين مبنا را نپذيرفت و دلالت عبارت " لا باس به " را بر توثيق هم تمام نداند ، روايت را مىتوان حسنه دانست ، چه از عبارت فوق ، مدح قابل توجه استفاده مىشود ، از اين جهت مرحوم مجلسى در مرآت العقول يكى از طرق روايت را كه المثنى در آن واقع است حسنه مىداند . 5 ) تحقيق درباره " اديم بياع الهروى " : " اديم بياع الهروى " در اسناد چندى واقع است ، و با اين عنوان توثيق نشده است ، ولى به نظر مىرسد كه وى با اديم بن الحرّ الخزاعى يكى است ، و اديم بن الحرّ الخزاعى هم همان اديم بن الحرّ الجعفى است كه نجاشى صريحاً او را توثيق كرده است . حال نخست به اثبات اتحاد اديم بياع الهروى با اديم بن الحرّ الخزاعى مىپردازيم ، اديم بن الحرّ الخزاعى در كتب اربعه تنها در اين روايت ديده مىشود : تهذيب ج 5 ، ص 329 ، ح 1132 با سناده عن عبد الله بن بكير عن اديم بن الحرّ الخزاعى عن ابى عبد الله « عليه السلام » قال : إنّ المحرم اذا تزوج و هو محرم فرّق بينهما و لا يتعاودان ابداً در روايت مورد بحث ما نيز ، در ضمن محرمات ابديه ، شبيه همين مضمون را

--> ( 1 ) - ( توضيح بيشتر ) استاد - مد ظلّه - به طور كلى ، معناى " ثقه " را در كلام قدماء امامى مذهب چنين معنايى مىدانند ، و در خصوص عبارت بالا نيز قرائن خاصى همراه اين عبارت وجود دارد كه اگر به طور كلى هم در مورد " ثقه " معناى فوق را نپذيريم ، بايد درباره اين عبارت مراد از ثقه را امامى صدوق ضابط دانست .